| گفتگو با دکتر محمدباقر خرمشاد |
|
|
|
| دوشنبه ۰۳ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۲۰ |
|
اولویت، با همگرایی است گفتگوی خبرنگار اتحادیه با دکتر محمدباقر خرمشاد
[دکتر محمدباقر خرمشاد در سال 1342 در شهر گنبد کاووس متولد شد. او دیپلم ریاضی خود را در شهر گنبد گرفت و پس از تغییر رشته، تحصیلات عالی خود را در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه امام صادق (ع) ادامه داد. پس از اعزام به خارج، کارشناسی ارشد دوم خود را در رشتۀ علوم سياسي (با گرایش سیاست تطبیقی) از دانشگاه لیون 2 فرانسه گرفت و همچنین موفق به اخذ درجۀ دکتری در علوم سیاسی (با گرایش جامعهشناسی سیاسی) از همان دانشگاه گردید. دکتر خرمشاد که پس از مدتی فعالیت به عنوان معاون آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه ایران، به تازگی به عنوان رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منصوب شده است، سوابق اجرایی دیگری از جمله: معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران، معاون پژوهشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، معاون آموزشی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، مسئول دفتر مطالعات سیاسی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، عضو شورای علمی مجلات پژوهشی «علوم سیاسی»، «اندیشه انقلاب اسلامی ایران»، «پژوهش حقوق و سیاست»، «دانش سیاسی»، «رهیافت سیاسی و بینالمللی»، «پژوهش و مجلس»، «نامه دولت اسلامی» و همچنین دبيری جشنواره بين المللي فارابي، همایش بینالمللی مردمسالاری دینی و جشنواره ملی توسعه اجتماعی و... را در کارنامۀ خود دارد. از وی ـکه مسلّط به زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی، ترکمنی و ترکی استامبولی استـ، آثار و تألیفاتی در قالب کتاب و مقالات علمی نیز به چاپ رسیده است.]
ـ آقای دکتر خرمشاد! شاید قبل از هر چیز، برای خوانندگان این گفتگو جالب باشد که بدانند نحوۀ آشنایی شما با اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا چگونه بوده است؟ آیا قبل از این که به فرانسه بروید، در داخل کشور هم عضو انجمن بودید و این که در فرانسه چه طور با انجمن آشنا شدید و چه طور شد که وارد اتحادیه شدید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار بنده قرار دادید، باید عرض کنم که پاسخ سؤال شما دو قسمت دارد؛ یکی بحث آشنایی با اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپاست، که خب این اتحادیه، در روند شکلگیری انقلاب اسلامی، یک مجموعۀ شناختهشده و تأثیرگذار بوده است. به طوری که بعد از شکلگیری کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور (خصوصاً در اروپا) با محوریت نیروهای طرفدار حضرت امام (ره) و شخص شهید بهشتی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا شکل گرفت و در خلال انقلاب و بعد از آن یکی از تأثیرگذارترین تشکلهای دانشجویی بوده است، تأثیراتی که شاید الان هم دارد. به طور کلی میتوانم بگویم که اتحادیه، هم تأثیر فکری بر روند انقلاب داشته و هم تولیدکنندۀ نیروهای انقلاب بوده است. به این صورت که تعداد قابل توجهی از نیروهایی که بعد از انقلاب در جاهای مختلف به کار گمارده شده و مشغول به خدمت شدهاند، از بچههای اتحادیه بودهاند. لذا اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا، در فضای دانشجویی، مجموعهای کاملاً شناختهشده بود، خصوصاً در میان دانشجویان فعّال و بویژه بین دانشجویانی که امام و انقلاب اسلامی را به عنوان چارچوب و راهنما قبول داشتند و در آن چارچوب فعالیت میکردند.
اما چگونگی شروع فعالیت بنده در انجمن، بر میگردد به دوران دبیرستان؛ که هم بنیانگذار و مسئول انجمن اسلامی دبیرستان بودم و به طور همزمان، مسئولیت اتحادیۀ انجمنهای اسلامی دانشآموزان شهر خودمان را هم بر عهده داشتم و در کنار اینها به نوعی مسئول فرهنگی هم بودم که کارهایی مثل انتشار مجله و نشریه و... را انجام میدادیم. خصوصاً در شهر ما که گروههای مختلف سیاسی خیلی زود خیمه زدند و یک رقابت تنگاتنگ بین گروههای مارکسیستی، لیبرال و گروهای طرفدار انقلاب اسلامی در جریان بود و تمام اینها باعث ایجاد یک فضای زنده و پر چالش دائمی شده بود.
ـ چه طور شد که وارد اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا شدید؟
دولت فرانسه بعد از درگیریهایی که منافقین با انجمن ایجاد کردند و منجر به ضرب و شتم بچههای انجمن شد، یک تعدادی از بچههای انجمن را از فرانسه اخراج کرد و عملاً فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان فرانسه متوقف شد تا سال 1369، که بنده به همراه 120 نفر دیگر، به عنوان اوّلین گروه دانشجویان ایرانی بعد از انقلاب، برای ادامه تحصیل در رشتههای مختلف به فرانسه اعزام شدیم و دوباره در آن جا هستۀ اوّلیۀ انجمن اسلامی فرانسه، با محوریت شهر لیون (شهری که ما بودیم) راه افتاد که من در یک مقطعی مسئول فرهنگی لیون بودم و سال بعد مسئول فرهنگی فرانسه شدم و سال بعد از آن هم به عنوان مسئول فرهنگی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا انتخاب شدم.
ـ لطفاً کمی در مورد فعالیتهایی که به عنوان مسئول فرهنگی انجام میدادید، توضیح دهید.
شاید عمده فعالیتی که بنده و مجموعۀ دوستان در بحث فرهنگی در آن سالها (نیمه اول دهۀ هفتاد) داشتیم، انتشار سلسله مجلاتی با عناوین مختلف بود، مثل مجله «همراه»، «پویه» و یا مجلۀ سیاسی «چه خبر» که شامل بریده جراید اخبار بود. در واقع تحرکی که در داخل ایران بود، در آن جا هم وجود داشت و بچههای دانشجو (با طیفهای فکری مختلف)، برای من مقاله میدادند و من چاپ میکردم و نقد آن مقالهها که میرسدید را هم دوباره چاپ میکردم و به این ترتیب، یک فضای چالش فکری زنده را داشتیم (خصوصاً در زمانی که فرانسه بودم). بعدها که مسئول فرهنگی اروپا شدم، باز هم انتشار این مجلات را ادامه دادم؛ در واقع تلاش میکردیم با انتشار این مجلات در سطح اروپا، پویایی و شادابی و تحرکی که لازمۀ فضای انجمنهای اسلامی است را ایجاد کنیم.
در فضای لیون هم سلسله کارهای خوبی صورت گرفت، از جمله یک دعای کمیل ثابتی داشتیم که پنجشنبهها برگزار میشد و دعای کمیل بامعنویت و پربرکتی هم بود؛ مثلاً از یک مقطعی به بعد تصمیم گرفتیم که هر فردی بیاید و کاری را که در دورۀ دکتری انجام میدهد، برای بقیه ارائه بکند. با این که رشتهها بسیار متفاوت بود (از سرامیک و مکانیک گرفته تا مثلاً حقوق و علوم سیاسی و...)، ولی همه، مشارکت میکردند و نقطهنظراتشان را دربارۀ آن موضوع ارائه میکردند و برای من جالب بود که این نقطهنظرات، در اکثریت موارد، برای آن فردی که مطالب را ارائه میکرد، بسیار جالب توجه بود؛ چه بسا مثلاً یک فرد علوم سیاسی در مورد سرامیک، نقطهنظرات جالبی ارائه میکرد و این، فضای زندۀ خوبی را با خودش به همراه داشت. البته فعالیتهای تفریحی و فرهنگی، مثل مسافرتهای دستهجمعی یا مسابقات ورزشی و یا فعالیتهایی که خانوادهها را دور هم جمع میکرد را هم انجام میدادیم.
ـ به نظر شما انجمنهای اسلامی خارج از کشور ـکه زیر مجموعۀ اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا فعالیت میکنندـ، چه نقشی میتوانند در تحولات داخلی کشور و یا تعیین جایگاه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... ایران در بین کشورهای اروپایی داشته باشند؟
این مسئله از چند بُعد قابل بررسی است. قبل از هر چیز شاید بهتر باشد به خاستگاه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا برگردیم که قبل از انقلاب، یک تعدادی از دانشجویان ایرانی برای ادامۀ تحصیلات به خارج از کشور رفته بودند. اینها منتقدان سیاست و حکومت در داخل ایران بودند. سیاست و حکومتی که متعلق به یک رژیم شاهنشاهی بود که به شدت وابسته به قدرتهای بزرگ غربی و به طور خاص ایالات متحده امریکا بود. اگر این وضعیت توسط دانشجویان و تودههای مردم در داخل، به راحتی قابل تشخیص بود، در خارج از کشور، بیشتر قابل تشخیص و بیشتر آزار دهنده بود؛ چون کاملاً میشد فاصلۀ ایران با آن چه باید باشد را دید و همچنین دو مانع عمده به نام استبداد ـکه در قالب رژیم شاهنشاهی تجلی کرده بودـ، و استعماری که از آن حمایت و پشتیبانی میکرد، به خوبی قابل تشخیص بودند. کمکم یکسری گروههایی که با این وضعیت مبارزه میکردند، شکل گرفت که مهمترین آنها هم در قالب اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان جمع شدند. این تشکل، شاید بیش و پیش از هر چیزی، یک پدیدۀ فکری بود برای آن که بتواند شرایطی را که ملت ایران در آن زندگی میکرد، تحلیل کند و راه حلی برای خروج از این وضع ارائه کند.
اتحادیۀ انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا در واقع مثل همۀ جریانات اسلامی که در قالب جنبشهای اسلامی در آن زمان در جریان بود ـکه شاید سر سلسله جنبانش هم سید جمال بود و در آن زمان، رهبری به نام حضرت امام خمینی (ره) از نجف آن را هدایت و حمایت میکردـ، مبارزه با استبداد و استعمار را با پشتوانۀ دینی مدّ نظر قرار داده بود. در نتیجه این فعالیتها به دانشجویانی که در اتحادیه بودند، نوعی بصیرت مبتنی بر دین اسلام میداد که بتوانند با تکیه بر آن، وضع موجود را تحلیل کنند و برای آن راه حلی ارائه دهند. اعضای اتحادیه در واقع با این فضا پیش آمدند و فرقشان با مارکسیستها در این بود که آنها وضع موجود را با رویکرد مارکسیستی تبیین و ترسیم میکردند و یا همین طور لیبرالها که در چارچوب فکری خودشان این کار را انجام میدادند. لذا وقتی صحبت از تأثیرگذاری اتحادیه میکنیم، باید به این گونه موارد هم توجه کنیم که در اتحادیه در جریان بوده و هست. این جاست که معتقدیم دانشجوی درون اتحادیه، قدرت و بصیرت ارائۀ تحلیل و نشان دادن راه را دارد و چون وقتی بر میگردد، دارای سواد و تحصیلات عالی خوب در رشتۀ تخصصی خودش هم است، به یک فرد متخصصی تبدیل میشود که حداقل مسئولیت مدیر گروه یا مسئول دانشکده و یا رئیس دانشگاه را بر عهده خواهد گرفت و یا بعدها مسئولیتهای دیگری مثل دهها معاون وزیری که در همین سالهای دولت نهم و دهم از بچههای اتحادیه بودند، را خواهد پذیرفت. بنابراین چنین فردی، بایستی دورنما و دید وسیعی داشته باشد و لازمهاش هم فعالیت و دغدغهای مضاعف بر فعالیت و دغدغه درسی است که باید در او وجود داشته باشد که خوشبختانه این امر در اتحادیه وجود دارد. همین جلسات هفتگی و ماهانه و نشستها و... باعث ارتقای سطح آگاهی و قدرت تحلیل و بصیرت بچهها میشود و بچههای اتحادیه میتوانند این بینش را با حوزههای تخصصی و علمی خود ترکیب کنند و در قالب مدیریت، در کشور پیاده کنند تا کشور به سمت وعدههای انقلاب اسلامی ـکه یکی از وعدههایش غلبه بر عقبماندگی مزمن چند ده ساله و بلکه چند صد سالۀ کشور بوده استـ، سوق داده شود و این جز با تخصص، تعهد، تحلیل و بصیرت امکان ندارد و یکی از چیزهایی که اتحادیه به اعضایش میدهد، همین است.
در بُعد خارجی، متأسفانه امروزه وضعیت طوری است که قدرتهای بزرگ، در جهان هژمون هستند و تصویری که از هر چیزی ارائه میکنند، همان تصویر در ذهنها میماند و این جای تأسف دارد، یعنی در عصر ارتباطات که شدت و کثرت اطلاعات دارد انسان را خفه میکند، شما نمیتوانید مطمئن شوید که تصویری که از ایکس در ذهن شماست، واقعاً همان چیزی است که ایکس هست یا نه! و این وضعیت وقتی خودش را بیشتر به شما نشان میدهد که از ایران خارج میشوید، مثلاً وقتی به عنوان یک دانشجوی ایرانی مسلمان در کلاس زبان نشستهاید و صحبت از جنگل میشود، به شما بگویند که مگر در ایران جنگل هم هست، یا وقتی صحبت از کوه و برف و اسکی میشود، بگویند که مگر ایران کوه هم دارد و مگر در ایران برف هم میبارد و یا مثلاً بگویند مگر در ایران آپارتمان و بزرگراه هم وجود دارد و امثال اینها؛ بیشتر شما را آزار میدهد. یعنی شما بایستی بدیهیات را هم توضیح بدهید و بعد هم معلوم نیست که بپذیرند یا نه! این جاست که بچههای اتحادیه، یک نقش و رسالت دیگری پیدا میکنند. مثلاً همین درخشندگیای که در علم دارند، نشان میدهد این امر، یک پشتوانهای در داخل کشورشان داشته است که این سطح علمی را در آنها ایجاد کرده است و علاوه بر این، مناعت طبع و آقامنشی و بزرگواری که نوعاً بچههای ایرانی (خصوصاً بچههایی که در فضای اتحادیه فعالیت میکنند) دارند، باعث میشود که حداقل اساتید و دانشجویانی که با این بچهها در ارتباطند، تصویری روشنتر از آنچه در ایران هست، داشته باشند. در این مورد، خصوصاً برنامههایی مثل میزگردها و جلسات و همایشهایی که برگزار میشود، میتواند این فضای روشنگرانه را بیشتر در اروپا ایجاد کند.
ـ شما به دیگر تشکلهایی که در اروپا فعالیت داشتند (مثل مارکسیستها و لیبرالها)، اشاره کردید و تفاوت بچههای اتحادیه را با آنها در تکیه به دین و بر اساس معنویت پیش رفتن، دانستید. حالا واقعاً جایگاه انجمنهای اسلامی و اتحادیه، بین دیگر تشکلهای فعال چه طور بود؟ منظورم این است که آیا اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا به عنوان یک تشکل دانشجویی ایرانی در بین دیگر تشکلهای فعال آن زمان، کاملاً شناخته شده بود؟ و اگر جواب مثبت است، میزان تأثیرگذاری و نفوذ آن در بحثهای آن روزهای اروپا تا چه حد بود؟
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، در فضای قبل از انقلاب، یک وزنۀ تأثیرگذار بود، آن قدر تأثیرگذار که در ریزشها رویشها، بیشتر شاهد ریزش در گروههای رقیب و رویش در فضای انجمنهای اسلامی بودیم که بعد هم منجر به انقلاب اسلامی شد و این شرایط در ایران هم وجود داشت. به هر حال، تفکر اسلامگرایانۀ حضرت امام (ره) آن قدر از پویایی و دینامیک لازم برخوردار بود که میتوانستیم شاهد ریزشها در گروههای رقیب و رویشها در گروه تفکر دینی و اسلامی باشیم. به طور کلی، این خصلت در مورد تمام انقلابها وجود دارد، به این صورت که زمانی مبارزات با نظام مستقر، شکل انقلاب به خودش میگیرد که یک ایدئولوژی از میان ایدئولوژیهایی که با آن مبارزه میکنند، بتواند هژمون بشود (یعنی یک چتر بزرگی را باز کند و بقیه، زیر آن معنا پیدا کنند) و در غیر این صورت اصلاً انقلابی شکل نمیگیرد. تفکر اسلامی و به تعبیر بعضیها تفکر اسلام سیاسی امام (ره) هم این حالات را پیدا کرده بود و اگر شما میبینید که این فضا در داخل ایران وجود داشته است، مسلماً در بیرون هم بوده است و هنوز هم وجود دارد و خودش را در انجمنهای اسلامی بروز میدهد. هر چند که گروههای رقیب (خصوصاً منافقین) تلاش میکردند ـکه با تفکر التقاطی که مطرح میکردندـ، این مسئله را به چالش بکشند، علی الخصوص که کشورهای میزبان هم از منافقین حمایت میکردند و پلیسش بچه مسلمانها را تحت فشار شدید در آن روزگار قرار میداد، البته بعدها به دلیل خیانتی که منافقین در بحث عراق علیه ایران کردند و کنار صدام ایستادند، از چشم هر انسان عاقل مسلمان و حتی غیرمسلمانی افتادند و فعالیتهایشان به صفر رسید و یا حتی بچههایی که مارکسیست بودند، به تدریج آن شور و حرارت خودشان را از دست دادند و قدرت یارگیری نداشتند، علی الخصوص بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که جایگاه خودشان را در بیرون از ایران از دست دادند. با توجه به این شرایط، بچههای اتحادیۀ انجمنهای اسلامی در اروپا جایگاه خیلی خوبی را در میان خصوصاً دانشجویانی که مثل آنها از کشورهای مختلف آمدهاند و در غرب تحصیل میکنند، دارند، چرا که آنها میخواهند از دانشجویان ایران، آخرین تحلیلها و دستاوردهای فکری را که بتواند آزادیبخش و رهاییبخش باشد و وضعیت موجود جهان و بایدها و نبایدها و چه باید کردها را تحیلیل کند، بگیرند و این در ارتباطات دوجانبهای که بچههای انجمنهای اسلامی در اروپا با دیگران برقرار میکنند، به وضوح دیده میشود. یعنی نوعاً این تیپ دانشجویانی که دغدغۀ جامعۀ خودشان را دارند و به تعبیری روشنفکر جامعۀ خودشان هستند (مثل دانشجویان پاکستان و هند در بریتانیا، و دانشجویان الجزایری و تونسی و مراکشی در فرانسه و همین طور دانشجویان کشورهای مختلف)، لیدری و پیشقراولی و پیشگامی را در بچههای انجمن جستجو میکنند و میخواهند از آنها جدیدترین تحلیلها و جدیدترین رویکردها را بگیرند.
ـ یعنی منظور شما این است که در حال حاضر اتحادیه انجمنهای اسلامی، لیدری تشکلهای دانشجویی ایرانی در اروپا را به دست گرفته است و گروهای دیگر، زیاد مطرح نیستند؟
نوعاً این طوری است، یعنی گروههای دیگری نبودهاند، مگر این که غرب بخواهد در جریان بعد از انتخابات اخیر به نوعی گروهای رقیب را احیا کند. به طوری که در حال حاضر حتی پلیس کشورهای غربی، فضای خوبی را در اختیار گروههای رقیب جمهوری اسلامی ایران قرار داده است و نقطۀ مقابلش را با محدودیتهایی مواجه کرده است. ولی تا قبل از این، چیزی که در دانشگاهها ملموس و مشهود بود، همین بود که عرض کردم، هر چند که این موضوع، همیشه به صورت یکدست و فزاینده نبوده و به دلیل کم و زیاد شدن تعداد دانشجویان ایرانی در این کشورها، فراز و فرودهایی وجود داشته است، ولی روند و فضای کلی حاکم آن چیزی بوده است که خدمتتان عرض کردم.
ـ در مورد این فراز و فرودها، به هر حال اگر ما یک ظرفیت بالقوهای را برای اتحادیه و انجمنها در نظر بگیریم، یک مقدار زیادی از این ظرفیتها در جریان پیروزی انقلاب به صورت بالفعل درآمده است یعنی شاید بتوانیم بگوییم که فعالیت اتحادیه در آن زمان چه از نظر کمّی و چه از نظر کیفی به اوج خودش رسیده بوده است. اما قطعاً مجموعۀ انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، قابلیتهای کشف نشده و بالقوهای هم دارند که هنوز به صورت بالفعل در نیامده است و میتوانند شکوفا شوند، فکر میکنید چه قدر از ظرفیتهایی که در انجمنها و اتحادیه بوده است تا به حال شکوفا شده و چه ظرفیتهایی باقی مانده است که میتواند مورد استفاده قرار بگیرد؟
قطعاً ظرفیتهایی که به منصۀ ظهور نرسیده است، فراوان است، ولی مقاطع زمانی مختلف، طبیعتاً اولویتها را هم متفاوت میکند. مثلاً در زمانی که ما مشغول به تحصیل بودیم، آمدیم یک بازبینی در فعالیتهای اتحادیه انجام دادیم که الان چه نوع فعالیتهایی را میتوانیم داشته باشیم که نیاز ما و نیاز جامعۀ ماست و به این نتیجه رسیدیم که فعالیت علمی است. من فکر میکنم که این بحث هنوز هم وجود دارد، به این منظور که برای غلبه بر عقبماندگی مزمن چند صد سالۀ کشور (از راههای روستایی، برق رسانی، سواد، بهداشت و... گرفته تا مثلاً نانو و موشک و فضاپیما و...)، به جرأت میتوان گفت که فقط و فقط یک راه وجود دارد و آن هم بحث علم و توفیقات علمی است. برای مثال شما فرض کنید در یک جامعهای که اکثریتش روستایی هستند و روستاهای فوق العاده زیاد و پراکنده دارد، شما بخواهید راهها و بهداشت و آب آشامیدنی و برق و گازش را تأمین کنید، خود اینها نیاز به علم و تخصص دارد و اگر همۀ اینها را بتوانیم با علم و تخصص پیش ببریم، در واقع سرعت و شتاب توسعه و پیشرفت را بیشتر کردهایم و وقتی اینها فراهم شد، میتوانیم توسعه در حوزههای دیگر را هم داشته باشیم. یا این که مثلاً بیاییم در نانو و بیو و... سرمایه گذاری کنیم و بچههای مستعدی که زیاد هم هستند، بیایند و جمهوری اسلامی را بکشند تا مرزهای دانش روز، همان طور که تا امروز هم کشیدهاند. همۀ اینها نشان میدهد که ما فقط یک راه داریم و آن هم بحث علم است و به همین جهت صحبت از این بود که بچههای ما در اتحادیۀ اروپا باید کمک کنند که جدیدترین یافتههای علمی در رشتۀ خودشان و بلکه رشتههای مجاور را کسب و معرفی کنند و کمک کنند که این رشتهها در داخل کشور هم بتواند نضج پیدا کند و پا بگیرد. به همین دلیل، ما انجمنهای علمی را در بستر اتحادیه راه انداختیم و نشستهای علمی را ـکه نشستهای فوق العادهای بودـ، ارائه میکردیم. در دورهای هم که بنده معاون فرهنگی وزارت علوم بودم، تلاش کردیم که بین این انجمنهای علمی و انجمنهای علمی داخل کشور، ارتباط برقرار کنیم و زمینۀ پویایی بیشتر آنها را فراهم آوریم. این همان ظرفیت دستنخورده یا کمتر مورد توجه قرار گرفتهای است که شروع شده و بحمدالله تداوم دارد و بیشتر از این قابلیت شکوفایی دارد.
بحث مهم دیگر حفظ هویت فرهنگی در آن جاست. به هر حال، بچههایی که به آن جا میروند، غالباً بچههای درسخوانی هستند که بسیار وابسته به خانواده و شدیداً مشغول به درس هستند. حالا شما چنین دانشجویی را در نظر بگیرید که ناگهان از آن محیط کنده میشود و در یک چنین غربتی قرار میگیرد. در این جاست که نیاز به فعالیتهای فرهنگیای که بتواند دانشجویان و خانوادههایشان را حفظ کند و محیطی را برایشان فراهم کند تا با آرامش بیشتری و در فضای فرهنگی خودشان درسشان را ادامه دهند، به شدت احساس میشود و اتحادیه انجمنهای اسلامی میتواند در ایجاد چنین فضایی نقش مؤثری ایفا کند.
حوزۀ بعد در مورد حوادثی است که در ماههای بعد از انتخابات پیش آمد. صرف نظر از بخشی که درون اجتماع ایران بود و قابلیت تحلیل در چارچوبهای جامعهشناسی سیاسی ایران را دارد، در قسمتی که ناگهان قدرتهای بیرونی به سرعت ظاهر شدند و سرویسهای اطلاعاتی خارجی، فوق العاده در تهران فعال شدند و نوع فعالیتشان هم نشان میداد که فی البداهه نیست و یک سری زمینهسازیهای چند ماهه و چند ساله لازم بوده تا این کار را انجام بدهند؛ این شرایط ایجاب میکند که اتحادیه برگردد و باز یک زمینۀ روشنگرانه، با هدف آگاهسازی و آگاهیبخشی، تحلیل و تولید بصیرت فراهم کند، به طوری که هم خود بچههای اتحادیه این قدرت تحلیل و آگاهی را پیدا بکنند و هم بتوانند مثل قبل و اوایل انقلاب این تحلیل را به دوستداران انقلاب اسلامی ـکه در میان دانشجویان کشورهای دیگر در اروپا اصلاً کم نیستندـ، هم منتقل کنند. و این را هم بدانند که آنها خیلی زود میتوانند بفهمند که دخالت قدرتهای خارجی به چه معناست؛ چون این بصیرت را دارند که اگر غرب ناگهان در یک طرف بایستد، قطعاً باید از طرف مقابلش حمایت کرد، چرا که غرب به مفهوم کاپیتالیسم، لیبرالیسم و امپریالیسم، هیچ گاه جایی نمیایستند که سود و منافع خودش در آن جا نباشد و به همین جهت، این تحلیل بلافاصله و به صورت اتوماتیک در ذهن آنها به وجود میآید، ولی به نظر من عمقبخشی به آن و دادن مواد اوّلیه و ایجاد آگاهی و بصیرت یکی دیگر از کارهایی است که اتحادیه در این شرایط حساس، لازم است که انجام دهد.
ـ اگر دکتر محمدباقر خرمشاد با تجربه و دانش چند سالهای که به عنوان مسئول فرهنگی در اتحادیه و همچنین معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و... کسب کردهاست، امروز دبیر اتحادیه میشد، چه اولویتهایی را برای پیشبرد اهداف انجمن در نظر میگرفت؟
من اولویت و استراتژی اصلی اتحادیه را بر همگرایی میگذاشتم. اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا همیشه این طور بوده است که آرا و افکار مختلف در درونش حضور داشته، ولی در عین حال، این سنت را هم داشته است که آن چه از درونش بیرون میآمده، منافع جمهوری اسلامی ایران و حمایت از اصل و کیان نظام جمهوری اسلامی ایران و دفاع از آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی ایران را تأمین میکرده است. در واقع، علیرغم همۀ رنگهای مختلفی که چه بسا در درون اتحادیه وجود داشته و دارد و با توجه به اتفاقاتی که اخیراً افتاده است، من تلاش میکردم فضای همگرایی را در بین بچهها تقویت کنم تا با هم و با کمک هم، به این آگاهی و بصیرت برسیم که پیروزی ما در مرزهای منافع ملی ایستادن و از منافع ملی و کیان جمهوری اسلامی دفاع کردن و خنثی کردن فضای آلودهای است که رسانههای غربی تلاش میکنند القا کنند. این راه هر چند ممکن است یک مقدار طولانی باشد، ولی وقتی به نتیجه میرسد، بسیار شیرین و مستحکم است. در کنار اینها همان طور که قبلاً هم عرض کردم، بحث اولویت علمی را یک بحث جدی قرار میدادم و همچنین برنامهریزی برای خانوادهها را در اولویت قرار میدادم.
ـ آقای دکتر! نظر شما در مورد فعالیت سیاسی انجمنها و اتحادیه چیست؟ به نظر شما اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا تا چه حد مجاز است که در مباحث سیاسی حضور پیدا کند؟ اصولاً آیا رسالت انجمنها را سیاسی میبینید یا فرهنگی؟
ببینید! اصلاً انجمن اسلامی نمیتواند سیاسی نباشد. همان طور که قبلاً هم در مورد فضای قبل و بعد از انقلاب عرض کردم، انتظاری که از انجمن اسلامی اروپا هست، این است که سیاسی باشد؛ به مفهوم سیاسیِ بیرون از سیاست. و این به دلیل ماهیت فعالیتی است که در آن جا وجود دارد؛ به هر حال ماهیت انجمن اسلامی در خارج از کشور، یک مقداری با انجمن اسلامی داخل کشور متفاوت است. مثلاً انجمن اسلامی در دانشگاه تهران را در نظر بگیرید که دانشگاهی است با چند ده هزار دانشجو و یک مجموعۀ ساختمانی مشخص و منسجمی که در یک جای شهر است و به هر حال دانشجوها هفتهای پنج روز همدیگر را میبینند و در کنار آن هم میتوانند قرار بگذارند که مثلا کوه بروند و یا فعالیتهای جانبی دیگری داشته باشند، در حالی که وضعیت دانشجویان خارج از کشور (حتی در کشوری مثل فرانسه) این طور نیست؛ چرا که مجموعاً صد یا دویست نفر و حداکثر هزار نفر بیشتر نمیشوند، علاوه بر این که همین تعداد کم هم در شهرهای مختلف پراکندهاند، به صورتی که در یک شهر، یک یا دو نفر و حداکثر بیست نفر هستند و دیگر بیشتر از این نیست (هر چند در مقاطعی، در بعضی از شهرها مثل منچستر و... تعداد بچهها به شصت تا هفتاد نفر هم میرسید). به دلیل همین تفاوتهاست که میگویم ماهیت فعالیت انجمن اسلامی در خارج با داخل کشور متفاوت است. شما فرض کنید که ما چهار عضو را به صورت نمادین داشته باشیم که اگر این چهار نفر در داخل کشور باشند، در چهار گروه سیاسی مختلف یارگیری میشوند، ولی تا وقتی آن جا هستند، هر چند که باید سیاسی باشند، ولی نه سیاسی مثل آن زمانی که در داخل هستند (به طوری که هر کدام بخواهد رنگ خودش را تحمیل کند یا پر رنگتر جلوه دهد)، چون اگر این طور باشد، مثلاً در یک شهری که چهار نفر هستند و این چهار نفر اگر بخواهند به این شکل در قالب انجمن اسلامی فعالیت کنند، دیگر فعالیتی وجود نخواهد داشت. در واقع بچههای انجمنهای اسلامی در آن جا (با همۀ طیفها و رنگهایی که وجود دارد)، بچههای جمهوری اسلامی ایران هستند؛ در نتیجه فعالیت سیاسی هم میکنند، در عین حالی که بر اشتراکاتشان هم تأکید میکنند و افتراقاتشان را همگرایانه مدیریت میکنند. در نتیجه انجمن اسلامی سیاسی است، ولی سیاسی خارج از سیاست به آن مفهومی که در داخل رواج دارد.
اساساً اگر انجمن اسلامی سیاسی نباشد، دیگر آن آگاهی و بصیرت را ندارد. به هر حال، آن کسی که بر میگردد و میخواهد مدیر شود، باید بداند که در چه دنیایی زندگی میکند، جبههبندیهای این دنیا چگونه است، چه کسی کجا ایستاده، ورای حرفهای هر کس، چه چیزی وجود دارد. پس بچههای اتحادیه قطعاً بایستی سیاسی باشند تا بتوانند از سادهلوحی و سادهانگاری خارج شوند و قدرت تحلیلهای چند لایه را داشته باشند و این چیزی است که در طول فعالیت و با ممارست ایجاد میشود و این طور نیست که کپسولش را داشته باشیم تا وقتی بچههای اتحادیه آمدند لب مرز، ما یک کپسول بیندازیم داخل دهانشان و بعد اینها ذهنشان باز شود و قدرت تحلیل پیدا کنند و بفهمند که داخل و خارج چه خبر است. نه! اصلاً این طور نیست. باز هم تأکید میکنم که بچههای انجمن باید سیاسی باشند، ولی سیاسی به مفهومی که عرض کردم، تا بتوانند در آن فضایی که به شدت (حتی در بدیهیات اجتماعی و فرهنگی) به همدیگر نیاز دارند، با یک بینش وسیع، زمینههای مشترک را وسیلهای برای همگرایی خود قرار دهند. مثلاً زمانی که میبینند در آن جا به ناحق در فضای هستهای، فشار فوق العادهای بر جمهوری اسلامی ایران است، لزومی ندارد بر روی این مسئله بحث کنند که حالا سیاست هستهای ایران «الف» باشد یا «ب» یا «ج»، اینها را میتوانند در درون خودشان حل کنند، ولی آن چه در بیرون و در مقابل دیگری نمود پیدا میکند، این است که فناوری هستهای حق مسلم ایران است. به هر حال وقتی جمهوری اسلامی ایران اعلام میکند که نمیخواهم سلاح هستهای داشته باشم و تا این حد هم اعتمادسازی میکند، خب این حقی است که هر ایرانی با هر گرایشی باید از آن دفاع کند و کمک کند که از لحاظ علمی بتواند پیش برود، چرا که به هر حال منافع دراز مدت ایران را در آینده تأمین خواهد کرد.
ـ و فعالیت فرهنگی؟
آنچه را به عنوان رسالت فرهنگی اتحادیه مینامیم، این است که در کنار پرهیز از سیاست واگرایانه، بایستی یکسری فعالیتهای ایجابی اتفاق بیفتد که در آنها، فرهنگ محور اصلی را تشکیل میدهد، چون یکی از اشتراکاتی که ناخودآگاه دورترین ایرانیان را در خارج از کشور به هم نزدیک میکند، بحث هویت فرهنگی و ایرانی بودن است. در مورد گرایشات دینی و مذهبی، ممکن است گرایشات دینی گروهی غلیظتر و گروه دیگری رقیقتر باشد، ولی در خصوص فضای فرهنگی، شک و شبهۀ بسیار کمتری وجود دارد و نقطۀ اشتراکات فوق العادهای را برای افراد فراهم میکند. به همین جهت هر عقل سلیمی حکم میکند که برای این که بتوان این سیاست همگرایانه را تأمین و تضمین کرد، کار فرهنگی را در درجۀ اول قرار دهد. مثلاً در چهار سالی که بنده در وزارت علوم، معاون فرهنگی و اجتماعی بودم، برای اوّلین بار ـبا توجه به شناختی که از فضای فرهنگی بچههای انجمن اسلامی و دانشجویانمان در خارج از کشور داشتمـ، چند کار فرهنگی را در دستور کار قرار دادیم. مثلا یک سری بستههای فرهنگی را در عید نوروز و ماه مبارک رمضان فرستادیم که یکی، کاملاً ملّی و دیگری کاملاً دینی بود و هر دو کاملاً ملّی ـ دینی. یا بحث دیگر، کمک به تشکیل اردوهای فرهنگی (حداقل دوبار در سال) برای هر کشور بود. به این صورت که دانشجویانی که در کشورهای مختلف پراکنده بودند، بتوانند هر سال، یک جایی را اجاره بکنند و با خانوادههایشان چند روزی را جشن بگیرند و مراسم داشته باشند و معمولاً یک یا دو نفر سخنران هم از ایران میرفتند. و یا بحث انجمنهای علمی خارج از کشور و ارتباطشان با انجمنهای علمی داخل هم از دیگر کارهایی بود که در دستور کار قرار دادیم و یا این که رایزنهای علمی ما (به عنوان مسئول علمی دانشجویان ایرانی مشغول تحصیل در کشورهای اروپایی) تشویق شدند که در ایام کریسمس و ایام سال نو مسیحی، با کارتهای تبریکی که در اختیارشان قرار میدادیم، سال نو مسیحی را به اساتید راهنمای دانشجویان ایرانی تبریک بگویند و از زحماتی که آنها میکشند، تشکر کنند، ضمن این که این کارتها اماکن تاریخی و باستانی و مناظر ایران را نیز با خودش داشت و به نوعی معرفی ایران هم میشد. می خواهم بگویم که کار فرهنگی، پایه و مبنای مشترک بدون حرف و حدیثی است که پاسخگوی نیاز مبرمی است که بچهها دارند، ضمن این که به تلطیف و تقویت آن فضا و فعالیت سیاسی که خدمتتان عرض کردم هم کمک میکند و به همین دلیل است که در اولویت قرار میگیرد.
ـ در سمت جدید (معاون آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه) چه برنامهای برای کمک به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا در نظر دارید؟
مساعدت ما در آموزش و پژوهش، شاید کمی کمتر باشد، ولی قطعاً انجمنها میتوانند به ما کمک بکنند؛ به این صورت که به ما بگویند که در حوزههای مختلف (خصوصاً در حوزۀ مربوط به سیاست خارجی و عمیقتر شدن فضاهای مطالعاتی و آموزشی در سیاست خارجی)، چه کمکهایی میتوانند به ما بکنند. مثلاً کتابهای خوبی که در غرب (در راستای رویکردهای جمهوری اسلامی ایران) نوشته میشوند، به عبارتی رویکرد هژمون غرب را عالمانه و آگاهانه به نقد میکشند را معرفی کنند که یا خودشان و یا مجموعه ما بتوانیم آنها را ترجمه کنیم و یا با هدف چند صدایی و تکثر، به ما کمک کنند که در داخل، بتوانیم همزمان تزها و آنتیتزهای تفکرات مختلف را داشته باشیم، تا متفکر و دانشجوی ایرانی بتواند از خلال این تضاربها، راههای جدید را کشف کند و بتوان راهحلهای درونی و مبتنی بر شرایط و نیازها و بنیادهای داخلی را پیدا کرد. در مباحث دیگری از این قبیل آموزش، سیاست خارجی و روابط بین الملل، اگر بخواهند میتوانند چه به صورت تألیف و چه به صورت ترجمه، با مجلات، دانشکده، دفتر مطالعات و مرکز اسنادی که داریم، همکاری داشته باشند؛ به هر حال ما از آنها دعوت به همکاری و کمک و مساعدت میکنیم.
ـ شما در صحبتهایتان به تفاوت در ماهیت فعالیتهای انجمن اسلامی در خارج و داخل کشور اشاره و بر ضرورت همگرایی سیاسی اعضای انجمنهای خارج از کشور در راستای منافع ملی تأکید کردید و همچنین تکثر و تضارب آرا را برای انجمنهای داخل کشور مناسب دانستید. سؤال من این است که در حال حاضر، وضعیت انجمنهای اسلامی در داخل کشور را چگونه میبینید؟
این تکثری که در داخل به آن اشاره کردم، تکثری است که قابل احترام، سازنده و رشد دهنده است، به شرطی که به همان بلوغی برسیم که کسانی که قبل از ما این راه را رفتهاند، به آن رسیدهاند؛ یعنی این را قبول کنیم که میشود متفاوت اندیشید و در عین حال با هم بود. به هر حال در سیستم سیاسی که ما قبول کردهایم بر جمهوریت بنا شده و در آن مسئولین کشور به صورت ادواری تعیین میشوند و تغییر پیدا میکنند، داور مردم هستند و سوت در دست آنهاست. هر کسی که مردم دستش را بلند کنند، پیروز میشود، ولی پیروز جاودانه نیست و آن کسی هم که پیروز نشده، در واقع شکست خوردۀ جاودانه نیست و این روند به صورت چرخشی تغییر میکند. باید قبول کنیم که برنده، دارای یک چارچوبی است که در داخل آن قرار میگیرد و ما باید حریم آن را نگه داریم، چون امروز رقیب برنده است و فردا ما جای رقیب مینشینیم. ممکن است که مثلاً انجمن اسلامی دورۀ «الف» با رئیس جمهور و اکثریت مجلس احساس نزدیکی بیشتری کند و در دورۀ بعد، انجمن اسلامی «ب» یا جامعۀ اسلامی یا بسیج یا هر گروه دیگری. ضمناً کسی هم که اصطلاحاً به عنوان اقلیت میشناسیم، حق و حقوق و چارچوبهای خودش را دارد که آن هم بایستی در آن حریم و چارچوبها عمل کند. وقتی که این اتفاق بیفتد و قبول کنیم که سکۀ جمهوریت دو رو دارد و هر کدام از اینها منطق و الزامات خودش را دارد و وقتی اصل منطق و الزاماتش را پذیرفتیم و قبول کردیم که حسن و قبح، ذاتی افعال است، یعنی اگر یک کاری خوب است، چه من و چه رقیب من هم انجام دهیم، باز هم خوب است و اگر هم بد است چه من و چه رقیبم انجام دهیم، باز بد است، این همان نوع فعالیت سیاسی خردمندانه، خردمحورانه و در چارچوب منطقی است که از انجمنهای اسلامی و از فضاهای دانشجویی انتظارش میرود. به هر حال در یک کشوری که استبداد زده بوده و هر چه میگفته، قبلۀ عالم میگفته، وقتی وارد فضای دموکراسی و مردمسالاری میشود، این دانشگاهیان هستند که به عنوان پیشقراولان مردمسالاری باید هم ظرفیت تحمل شکست را ـدر بازیای که در آن دائماً شکست و پیروزی توأمان استـ، در خودشان بالا ببرند و هم پیشرو باشند تا بقیه مردم هم بتوانند به این امر عادت کنند. در واقع ماندن در فضای اقلیت (ولو برای چند دوره) از زیباییهای دموکراسی است. از طرف دیگر، آن کسی که در اکثریت است هم بایستی همیشه این فرصت را به رقیب خود بدهد که او هم در مقطعی (چنانچه مردم به عنوان داور به نفع او سوت زدند)، بر سر کار بیاید و جایش را به او بسپارد، کما این که در این سی سال هم واقعاً همین طور بوده است و فضای خوبی در ایران شکل گرفته است؛ حتی اگر ما خودمان را با دموکراسیهای پیشرفته مقایسه کنیم، کما این که در این زمینه، هیچ گاه چنین مقایسهای را انجام نمیدهند و ما بایستی خودمان را با گذشتۀ خودمان مقایسه کنیم. چون این امر، یک بحث تدریجی است و ما وقتی به گذشتهمان مراجعه میکنیم، میبینیم که در این سی سال، راه بسیاری خوبی را آمدهایم و مهم این است که بتوانیم این راه را تداوم ببخشیم؛ قطع کردن این راه و برش دادنش ـبه نام هر چیزی که باشدـ، کشتن مردمسالاری در داخل کشور است. شاید دلیل بعضی از گروههایی که بعد از انتخابات شکست را تحمل نکردند و تلاش کردند این روند را قیچی کنند، این بود که مثلاً فکر میکردند اگر رقیب، پیروز باشد، چه بر سر کشور میآید و چه نمیآید. من اصلاً با این گزاره کاری ندارم که میآید یا نمیآید، ولو این که اگر بدترین فرضی که آنها میکردند هم درست بود، به نام مردمسالاری، باید تحمل میکردند تا بلکه این روند تداوم پیدا کند، چرا که ادامه این راه در دراز مدت، به نفع کشور است. امیدوارم فضای خرد و منطق، در داخل کشور هم بتواند بر فضای فعالیتهای دانشجویی ما حاکم شود که اگر این طور بشود، ما در چند دهۀ بعد، آیندهای بسیار روشنتر از آن چه تا به حال تجربه کردهایم و تجربه میکنیم، خواهیم داشت.
ـ گذشته از مزایایی که عضویت در انجمنها اسلامی و اتحادیه برای دانشجویان دارد، آیا آسیبهایی هم میتوان برای این امر در نظر گرفت؟
البته آسیبهایی که ابتدا به ساکن به ذهن من میرسد، نمیدانم تا چه حد میتواند مربوط باشد. مثلاً بچههایی که ابتدای کار به اروپا میروند، برای این که بهتر بتواند زبانشان را تقویت کنند، بهتر است که در فضاهای کمتر ایرانی تنفس کنند و در عین حال بایستی ارتباطشان را با محیطهای ایرانی حفظ کنند که دچار نوستالژی و نوعی سرخوردگی و افسردگی نشوند چون اینها خیلی زود سراغ بچهها و بخصوص خانوادههای آنها میآید. نکتۀ دیگر این است که به این صورت نباشد که دانشجویان ما در فضای اتحادیه و انجمنها، حصاری دور خودشان بکشند و آن چنان که باید، از محیط نگیرند. یعنی انجمنها به آنها کمک میکند که این حفظ هویت را داشته باشند، ولی در عین حال بایستی فضایی را ایجاد کند تا آن جا که میتوانند، تجربه و نکات مثبتی را که در محیط هست، بگیرند و خدایی نکرده انجمنها تبدیل به حصاری نشود که مانع از این کار بشود. زمانی غرق شدن در محیط، خطرناک و غیرمطلوب است که این زمینۀ اوّلیه نباشد و این حبلالمتین انجمن (به مفهوم چنگ انداختن به آن برای ارتباط با گذشته و هویت و فرهنگ خود) نباشد، ولی یک بار که انشاءالله این وضعیت مستحکم شد، باید بتوانند از نقاط مثبت و قوی جامعهای که در آن زندگی میکنند، مثل نظم، علمگرایی، بوروکراسی منظم و... بیاموزند تا در بازگشت، بتوانند یافتههای خود را این جا در خدمت کشور قرار دهند.
ـ با توجه به حجم زیاد فعالیتها و مسئولیتهایی که شما در دوران تحصیلتان در اروپا و عضویت در اتحادیه داشتهاید، بدون شک باید خاطرات زیادی از آن دوران داشته باشید، که شنیدنش برای خوانندگان این گفتگو خالی از لطف نیست.
خاطرات متعددی میشود ذکر کرد، ولی به عنوان نمونه یادم میآید در همان سنتی که شهید بهشتی در هامبورگ گذاشته بودند، نشست سالیانۀ اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، در مرکز اسلامی امام علی (ع) در هامبورگ برگزار میشد و ما به عنوان اعضای انجمن فرانسه ـکه نوعاً بچههای فعالی هم بودیمـ، تصمیم گرفتیم برای تحرّکبخشی به اتحادیه، در اساسنامۀ اتحادیه که سالها (چند ده سال) بود دست نخورده بود، تجدید نظری بکنیم، تا بلکه بتوانیم متناسب با شرایط روز، شرایط و خون جدیدی در رگهای اتحادیه بدمیم. این کار از سوی بچههایی که به نوعی بچههای سنتیتر اتحادیه محسوب میشدند، با مقاومت مواجه شد (هر چند که اصل کار را قبول داشتند). این چالش بین ما و آنها نهایتاً منجر به این شد که یکی از نشستهای ما که از صبح که به این مسئله اختصاص پیدا کرد، تا نماز صبح روز بعد تمام نشد؛ یعنی شاید بتوانم بگویم حداقل نزدیک به بیست ساعت به طور مستمر (که بین آن فقط نماز یا شامی بود)، جلسه داشتیم و موفّق شدیم که آن موارد را به تصویب برسانیم و این موضوع، فضای بسیار با نشاط و در عین حال پرچالشی را (همان طور که از انجمنهای اسلامی انتظار هست) ایجاد کرده بود.
یکی دیگر از کارهایی که ما در فرانسه انجام دادیم، برگزاری اردوی فرهنگی سالیانه بود. از آن جا که ما هم پول نداشتیم و هم فضای فرهنگی دولت فرانسه نسبت به ما خیلی بسته عمل میکرد و در واقع به گونهای اذیت میکرد و از طرفی، دانشجوها و خانوادههایشان به این ارودها نیاز داشتند، تصمیم گرفتیم یک جایی را برای اردو پیدا کنیم که هم پول کمتری هزینه کنیم و هم تعداد بیشتری را با خودمان همراه کنیم و در عین حال، حساسیت کمتری را هم برانگیزیم. بالاخره یک جایی شبیه آنچه فرانسویها به آن «ژیت» میگویند را در یکی از کوهستانهای «مونت پولیه» پیدا کردیم. ژیتها فضاهایی هستند که فرانسویها در ایام تعطیلات آن جاها را اجاره میکنند که هم در محیط طبیعی تعطیلاتشان را بگذرانند و هم تفریحی کرده باشند. جایی هم که ما پیدا کردیم یک چیزی شبیه این بود که البته قبلاً برای کار دیگری در نظر گرفته شده بود و ما میبایست این را تغییر کاربری میدادیم تا بتوانیم این جمعیت چند صد نفری را در آن اسکان دهیم. به هر حال با چهار ـ پنج نفر از بچهها ـکه خیلی از آنها بعداً استاد دانشگاه تا معاون وزیر شدندـ، رفتیم در آن جا مستقر شدیم و مثل کارگرها پنچ ـ شش روز از موکت کردن تا رنگ کردن و آشپزی و... را خودمان انجام دادیم و هنوز هم وقتی عکسهای آن زمان را میبینم، خاطرات شیرینی را که آن روزها با هم داشتیم، برایم زنده میشود.
ـ میدانم که مشغلههای کاری زیادی دارید و از این که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید، بینهایت سپاسگذارم، در پایان اگر صحبت یا توصیهای برای خوانندگان این مصاحبه و یا اعضای اتحادیه و انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا دارید، میشنویم.
من همیشه یک تعبیری برای بچهها داشتهام که تحصیل در خارج از کشور را به منزلۀ دنیایی برای آخرت ایران بدانند. یعنی آن جا را فرصت مغتنمی بدانند که هر چه بکارند، بعدها در ایران برداشت خواهند کرد و این را بدانند که کشور، به شدت به توانمندی علمی آنها نیاز دارد، در نتیجه توصیه من این است که در هر رشتهای که هستند، تا جایی که میشود از محیط به لحاظ علمی برداشت کنند و خدای آن علم و رشته و تخصص بشوند. البته این تخصص، زمانی بیشتر کارآمد است که با تعهد همراه باشد و لازمۀ این تعهد هم حضور پررنگ در فضاهایی مثل فضاهای انجمنهای اسلامی و فضای اتحادیه است تا بتوانند با تنفس در این فضاها، چارچوب لازم را برای معنا و جهت دادن به آن علم پیدا کنند. حضور در برنامههای اتحادیه ـاز بدیهیترین آنها مثل دعای کمیل و مراسمی که در ایام محرم و رمضان برگزار میشود تا مجالس و مباحثات سیاسی و اردوها و تجمعات علمی و...ـ، همۀ اینها با هم هستند که شخصیت آنها را میسازد و هر چه اینها بهتر و بیشتر با هم ترکیب شود، شخصیت افراد را ساختهشدهتر و در نتیجه در داخل کشور کارآمدتر میکند. لذا این فرصت را فرصتی برای این مهم بدانند. از طرف دیگر آنها به هر حال سفیران جمهوری اسلامی ایران در کشورهایی که تحصیل میکنند، هستند، هر چه این سفیر مثبتتر، قویتر، غنیتر، عمیقتر و زیباتر عمل و جلوه کند، قطعاً به نفع و در خور و شایستۀ نمایندگی ملتی به عظمت، غنا و بزرگی ملت ایران است. در واقع آنها فقط خودشان نیستند و به همان اندازه که در تحصیل، ملت ایران را نمایندگی میکنند، در تبلیغ و معرفی ملت ایران هم نقش دارند و به هر حال باید مواظب این مسئله هم باشند؛ هر چند که بچههای ما نوعاً با مناعت طبع و توانمندنیهای علمیشان، سفیران بسیار خوبی برای جمهوری اسلامی ایران بودهاند.
اگر سعادت و خوشبختی هدف انسان است و غربیها در بُعد مادی خوب پیشرفتهاند و بخشهایی از این سعادت را تأمین کردهاند، ولی امروزه شاهدیم که در بخشهای معنوی گرههای جدّی دارند و ما در عین این که در بحث مادی نیاز به بهرهگیری از آنها برای ترمیم خودمان داریم، در بحث معناگرایی چیزهای زیادی داریم که قابل ارائه به آنهاست، در نتیجه در یک شرایط مساوی تعامل قرار داریم و نه در یک شرایط فرودستی؛ هر چند که آنها تلاش میکنند این را القا کنند که آنها فرادست هستند و ما فرودست. میخواهم این را بگویم که در فضاهای غربی دائماً تلاش میشود که این طور القا شود که دین و دینداری به چه درد انسان قرن 21 میخورد؟ من همیشه این در ذهنم بوده است که در قرن 20 و 21، کجای دین به درد نمیخورد. اگر بخواهیم مجموعۀ آموزههای دینی را استخراج کنیم، به این جا میرسیم که میگوید دروغ نگو، درستکار باش، خیانت و دزدی نکن و... و دائماً روی اینها تأکید میکند و دستور العملهایی را بیان میکند که با عمل به آنها، این موارد در انسانها بیشتر ملکه شود، مثلاً دین اسلام میگوید نماز بخوانید و بعد میگوید اگر در هنگام نماز، حتی یک دکمه از لباستان هم دزدی باشد، ارتباطتان با خدا قابل قبول نیست، این دین کجایش قابل دفاع نیست؟! فرقی نمیکند، انسان، چه انسان قرن اوّل باشد و چه انسان قرن بیست و یکم و یا حتی قرن دویست و یکم، به هر حال در روابط انسانی و اجتماعی خودش نیاز دارد که دروغ نگوید، ظلم نکند، اجحاف نکند، تهمت نزند و... . در نتیجه به نظر میرسد که اتفاقاً دین یکی از دواهای درد انسان قرن 21 است و لذا این انتظار هست که بچههای انجمن اسلامی، عالمترین و عاملترین باشند؛ عالمترین به هر علمی که در آن وارد میشوند و عاملترین به دینی که به آن باور دارند. در بین بچههای انجمن اسلامی، آنهایی که عالمترین و عاملترین بودهاند، در عین حال، موفقترین هم بودهاند و همواره خضوع و خشوع همگان را برانگیختهاند، چون انسانی که میتواند این دو گوهر را در خودش جمع کند، در جایی پیروز میشود که انسانها نوعاً در آن جاها شکست میخورند؛ چرا که همگان عالم نیستند و همگان عامل نیستند و این، هم به لحاظ مادی و این دنیایی به انسان وجاهت و پرستیژ و اعتبار میدهد و هم به لحاظ آن دنیایی.
|


